يك اتفاق ساده مرا بيقرار كردبايد نشست و يك غزل تازه كار كرد در كوچه ميگذشتم و پايم به سنگ خوردسنگی كه فكر و ذكر دلم را دچار كرد از ذهن من گذشت كه با سنگ ميشودآيا چه كارها كه در اين روزگار كرد با سنگ ميشود جلوی سيل را گرفتطغيان رودهای روان را مهار كرد يا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساختبی سرپناهها همه را خانهدار كرد يا ميشود كه نام كسی را بر آن نوشتبا ذكر چند فاتحه، سنگ مزار كرد يا مثل كودكان شد و از روی شيطنتزد شيشهای شكست و دويد و فرار كرد با سنگ مفت ميشود اصلا به لطف بختگنجشكهای مفت زيادی شكار
برچسب: نویسنده: حدیث رادمنش تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 23:05
در این جهان و پس از سالهای دربهدریهنوز باز نگشته ام به خانهی پدری و شرمسارم از این روزهای زندگیامکه با ندامتِ قابیل میشود سپری چرا به خاک – به این من – علاقهمند شدیمگر تو بادی و آبی؟ مگر تو کوزهگری؟ دوباره قابل تکرار نیست، دقت کن«در آنچه مینگری» و «از آنچه میگذری» پس از هبوط به روی زمین، برای خودمبهشتِ تازه بنا کردهام ز بیخبری۹۷/۱۱/۱۴
برچسب: نویسنده: حدیث رادمنش تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 23:05
شور و شوقم را ببین، یاور نمی خواهی عمو؟اکبری یک ذره کوچکتر نمی خواهی عمو؟ خواهشم را رد نکن من تازه دامادم ولیبا عسل در دست من ساغر نمی خواهی عمو؟ تاب دوریِ مرا اینجا دل پاکت نداشتقاسمت را پیش خود آن ور نمی خواهی عمو؟ چهره ی زهرایی ام زیباست اما یک رجزروز آخر با دم حیدر نمی خواهی عمو؟ شال بر دوش و گریبان باز و صورت قرص ماهدر میان کربلا محشر نمی خواهی عمو؟ وقت رفتن تو مگر با یاد زهرا مادرتبر فراز نیزه هجده سر نمی خواهی عمو؟ پیکرم شاید سم این اسب ها را خسته کردیک فدایی این دم آخر نمی خواهی عمو؟ دام
برچسب: نویسنده: حدیث رادمنش تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 23:05
دکتر جولزماسرمن رئیس افتخاری مادام العمر انجمن بین المللی روانشناس پزشکی اجتماعی سازمان ملل و رئیس انجمن روانپزشکی آمریکا؛ رهبران باید سه ماموریت را انجام دهند ارائه خیر و رفاه برای پیروان ارائه سازماندهی اجتماعی که مردم احساس نسبی امنیت و آرامش کنند ارائه منظومهای از مبانی و عقاید، افرادی مانند پاستور و سالک ویژگی گروه اول را داشتند، افرادی مانند گاندی کنفسیوس اسکندر سزار و هیتلر از گروه دوم بودند، عیسی و بودا در دسته سوم قرار داشتند، اما میتوان گفت که بزرگترین رهبر در تمام تاریخ محمد است که ه
برچسب: نویسنده: حدیث رادمنش تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 23:05
ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من 9-8 ساله بودم. یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمیرسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم.بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همهکس میداند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی
برچسب: نویسنده: حدیث رادمنش تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 23:05
به نام اوکه از آیات او بسیار باید گفتخدا زنده است.این را اول اخبار باید گفت.خدای انتم الاعلاموقت نصرت و امدادخدای وعدههای صادق لایخلف المیعاد.خدا از عمر نوح آیینهای همقد ایمان ساخت،همان نوحی که کشتی را به امرش در بیابان ساخت.و ابراهیم در هر امتحان بر او توکل کرد.خدا در آتش نمرود بین شعلهها گل کرد.خداوندی که از نیل خروشان جاده میسازدو اعجاز از عصایی پیش پا افتاده میسازد.عزیز مصر، روزی یوسفدرچاهافتادهست.خدای ما، خدای لحظههای خارقالعادهست.به خاک ذلت افتاده است پیش او تکبرها،خدای بدر، آن
برچسب: نویسنده: حدیث رادمنش تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 23:05